
سلام
نوشتن همیشه اولش سخته شاید مثل هرکاردیگه ای ولی ادامه دادنش آسونتره و اخرش دوباره مشکل میشه.ازخودم بگم بی مقدمه جشنواره قندپارسی شروع شده من تاحدزیادی وقتمو تلف کردمو حالا دارم ضربشو میخورم اینکه میگن خدایابه زمان ما برکت بده حرف خیلی مهم و اصولیه چرا که زمانی ک مابرای هرکاری درنظرمیگیریم اگه برکت نداشته باشه انگارپوچ و خالی تموم شده بدون هیچ نتیجه مثبتی.الان گلوم دردمی کنه انگاریکم سرما خورده باشم یکم ویروسی شده باشم ولی نمیخوام درد رو باور کنم ولی انگار بدنم باورش کرده عجبا اختیار بدن ادمم دست خودش نیست.
دیگه اینکه دانشگاه نمیرم فقط هفته اول رفتم بعدش ترجیح دادم یکم کارکنم کلاسا لق و پق بید.استادا بی حوصله ان بی انرژی ان خشونت دارن به خصوص مسجدی که همون روزاولیه افغانستانی هارو از رده اریایی ها خارج کرد و گفت فقط هند و ایران و تاجیکستان میشن آریایی منم چون حالم ازش بهم میخورد فقط زل زده بودم به دودکش یه خونه ای که ازش بخارمیومد و کلاغه نشسته بود رو کلاهک Hاش نمی دیدم که بخارمیاد ولی گرما میومدکه کلاغه پراش باد کرده بود و چاق شده بود و من اون تصویر رو به مسجدی ترجیح میدادم چراکه بعله دیگه نویسنده ها باید دقتشون بالا باشه مثلا نمیخوام ازخودم تعریف کنم

ف به من میگه بنویس میفهمم که اول ازهمه همیشه هرشب شاید این وبلاگ رو بخونه برای تو مینویسم میخوام بدونی خیلی آدم خوبی هستی مشوقم هستی من هروقت این وبلاگ رو بازکنم حتی بعدها اگه وجودداشته باشه یاد تو میفتم خیلی دلم میخواس سریه فرصتی قبلنا البته ازاون چهارشنبه کذایی بنویسم و بگم که عنوانش بشه چهارشنبه کذایی ولی نشد اولش وقت نکردم بعدشم الان دیگه انقدر تو خوبی کردی که شرمندت شدم و یادم رفته چی شد و چی بود و اینا.الان که اینارو می نویسم تو توی تل یه پیام دادی ولی نمیتونم بخونمش :)من واقعا بهت فک میکنم و دلم میخواد اخرش یه نتیجه ای داشته باشه این همه فکر و خیال و رویا و چینش و انتخاب و وقت و واقعا وقتمون که داره باهم میگذره و همزمان ازدو طرف داره تلف میشه بازم نمیدونم نمیدونم اخرش چه خواهدشد و من کجای این دنیا خواهم بود لطفا انقدر این جمله رو دیگه بهم نگو منم بعدها برات اهنگ میخونم قول:)
و اینکه مواظب خودت باش تا اون موقع که اگه موقعی باشه و موفق باشی من همینو برای تو ازخدا میخوام.
یه چیزدیگه بگم حالم خوبه به خدا نزدیکترشدم باخودم گفتم چندسال بیخیالی نسبت به خدا رو نتیجشو دیدم چندان خوب نبودحالا چندسالم نتیجه محکم چسبیدن بهشو بغل کردنشو ببینم که ببینم چطور خواهدبود ولی قطعا مثل همیشه هیچوقت ناامیدم نمیکنه ببخش که انقدر گناه میکنم ببخش که تو رو یادم میره فقط کمکم کن همین نمازصبحا بیدارم کن و کمکم کن اول وقت بخونمش و بعدنمازمم ازالان تا اخرعمریه صفحه قران با معنی بخونم که به قول اون حاج اقای محرم نتیجه مثبتشو تو تک تک سلول ها و ثانیه هام ببینم
.درمورد نتیجه اون چیزی ک قبلا نوشتم هم چندان چنگی به دلم نزد ازاولش بهترشد نه خیلی ولی من راضی ام به رضای تو.
مرسی که هستین
دوستتون دارم:) :) :)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:25  توسط mahi |
برچسب:
نویسنده: پرهام صمیمی